کمی تا قسمتی کفرناک


سلام

مامان مهین

مدتی درگیر یه جریان غم انگیزی بودم .برای همین نخواستم بنویسم .صبر کردم چند وقتی بگذره و من به حال اول برگردم تا اگه اینجا نوشتم تحت تاثیر احساساتم بدم نباشه. اما چه کنم که واقعه خیلی اسفناک بود و من همچنان فکرم با این جریان هست.


دو ماه پیش پسر عمه هانا که یه پسر 9 ساله بود تو بازی با بچه ها با اتیش سوخت اونم 80% .بعد اینکه 45 روز تو بیمارستان انواع و اقسام معالجات رو پشت سر گذاشت،  بدن آسیب دیده اش تحمل سومین عمل جراحی  رو نکرد و از دنیا رفت .
این اتفاق بد جوری رو اعتقاداتم تاثیر گذاشت .ماها هر مصیبتی که متحمل میشیم میگیم خواست خدا بوده .حتما حکمتی توش بوده .امایکی به من بگه حکمت این همه ناراحتی و عذابی که علی کوچولو و خانواده اش تحمل کردن چی بوده؟؟؟

علی یکی از شیرین ترن بچه هایی بود که من تا به حال دیده بودم و مامانش خانوم نازنینیه که هیچکس هیچ ناراحتی ازش ندیده .

الان بدجوری به عدالت خدا مشکوک شدم .یکی من رو از این کفری که توش افتادم نجات بده خواهشا

هانا

جواب سوال

روز خاکسپاری  علی ،   تو اون واویلا ازم پرسید

هانا : مامان علی الان کجاست ؟

من :مامان جون بگذار بعدا بهت میگم.
هانا : باشه.
هانا بعداز گفتن این حرف رفت پیش بچه های دیگه.

همون شب موقع خواب
هانا :مامان مهین
من : بله
هانا :من فهمیدم علی کجاست ؟
 من : کجاست؟
فکر کردم الان میگه تو آسمونها .یا تو یه باغ قشنگ یا پیش خدا
هانا : عکس سر  علی رو کشیدن رو یه کاغذ .تنش رو هم کردن زیر خاک.
من :؟؟؟؟؟؟؟
نتیجه اخلاقی:
سوالات بچه ها رو حتی اگه  تو بدترین شرایط هستین همون لحظه جواب بدین. چون اگه خودشون جواب رو پیدا کنن ممکنه خیلی ناجور بشه.



مهین نوشت 1 : چند شب پیش  خواب دیدم رفتم تو یه خونه با پنجره هایی که شیشه های رنگی داره. شبیه  خونه های  قدیمی  تو یزد که وقتی واردش میشی روح آدم پرواز میکنه.
سه تارم رو گذاشتم دم در و وارد شدم.

چقدرم من وقت میکنم تو بیداری بنوازمش.

همینطور که تو خونه نشسته بودم و  به جماعتی که تو اتاق بودن گوش میدادم یه دفعه یه صدای آهنگ قشنگی از بیرون شنیدم.
رفتم ببینم این صدای قشنگ از کجاست؟
دیدم داره بارون میاد و قطره های بارون میخوره به تارهای ساز .

بارون آهنگ قشنگی میزد.

 مهین نوشت ٢ : بعد از خوندن کامنت ها از نوشتن این پست پشیمون شدم .

آخه نتیجه اش یا ناراحت کردن دوستهای خوبم بوده یا کافر تر شدن کافرانی مثل من.

خدایا توبه(به فتح ب)

 

/ 52 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیارش کوچولو

سلام. امیدوارم هیچ مادری داغ فرزندش رو نبینه. تلخ ترین و دردناکترین اتفاق همینه که عزیزترین فرد رو از دست بدی. من یه برادر زاده 4 ماهه داشتم که به خاطر یک بیماری رفت پیش خدا. خیلی دلمون براش تنگ شد و براش بیقراری کردیم. البته اون بیمار بود و شاید خدا می دونست که ما توان مراقبت از اون رو نداریم. امیدوارم خدا دخترتون رو سلامت نگه داره. منم یه پسر 8 ماهه دارم که عاشقش هستم. دخترت رو ببوس.

گلنوش

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]عالی بود هانا جون فقط یه سال از آبجی من بزرگتره صد تا بوس واسه هانا [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

گلنوش

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]عالی بود هانا جون فقط یه سال از آبجی من بزرگتره صد تا بوس واسه هانا [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

پدرام

آهای ی ی ی ی ی ی ی ی ی هانا مامان هاناااااااااااااااااااااااااااااااااااا بیاید وب هانا را به روز کنیدددددددددددددددددددددد ما ها منتظرتونیممممممممممممممممممممممممممممممممم

کودکان پرشین بلاگ

سلام من خاله جدید وبلاگ پرشین بلاگ هستم[لبخند] به وبلاگ سری بزنید و هر پیشنهادی که داشتیدو حتما بگویید[گل] خاله زهرا[لبخند]

لیدا مامان طه

سلام عزیزم نمیخوام با اومدن به وبم اذیتت کنم ولی منم یه مادرم وقتی خوندم چی شده دلم واسه مامان علی سوخت خدا به دادش برسه مراقبش باشید بزارید درد دل کنه مثل من نشه اگه نزارید بعدا سر درد میگیره مثل من نمیتونی جواب دختر گلتو بدی من به طاهای نازم چی بگم بگم داداشش کو کجاست چرا رفت خدا کمکم کنه اگه وبم بیای خوشحال میشم الان یه طاهای دیگه دارم ولی هر گلی بوی خودشو میده نمیتونم طاهای اولیمو فراموش کنم [گریه]

مامان ارشیا

ای وااای .. چقدر ناراحت کننده ولی میشه برام توضیح بدی که این چطور بازی بود که 80درصد سوختگی به همراه داشت؟[ناراحت]

---

هر چیز کوچکی یه آزمایش می تونه باشه پس عمقی نگاه کنید نه سطحی

امیر عباس

salam. man te gharibam me3e tamae kasani ke tu khiyabon az kenaresh rad mishin! vasam jaleb bod! matneton va khastam ye chizai ro benevisam. 13salam bod ke etefaghe ajib to zendegim ofaatdo un etefagh mano be khoda nazdik kard! ama vaghti un etefaqo az daast dadam khoda ham hamrash gom shod. be nazare man khoda hediye khoshgelesho pas gereft ! ali pishe khoda khoshbakhtare nist? hast un har chi bekhad behesh mide! roziam mamanisho miyare pishesh ! be nazare man khoda mehrabone! un pak az donya raft! naraft? shoma bayad khoshhal bashi! ke ali rafte pishe khoda na marg! marg ye eshqe ke mirese bekhoda man har roz montazeresham! nemitarsam ta zendeam mikham be adama komak konam ! in khieli khobe! ke adam vase digarono khoda bejange ! be nazare man shoma hagh darin narahat shin! ye madarin! madar! man be khoda shak kardam! ama un be man na! va in chiziye ke ma nemitonim hazmesh konim un agheghe ALI BOD vase hamin amanetesho pas gereft!

الی

سلام وبلاگ خوشگلي داري پستات هم خیلی قشنگه بیشتر نوشته هایت را خواندم و لذت بردم امیدوارم تو هم بیایی تو وبلاگم و نظر بدی دوست داشتی منو به اسم (که ژوان کاکل زری) لینک کن بعد بهم خبر بده تا لینکت کنم ممنون