هانا در شمال

راستش هانا به من اصرار می کنه که خودش بیاد وب لاگ بنویسه .یعنی اون بگه و من با لفظ خودش بنویسم .اما من قبول نکردم 05.gifبه چند دلیل یکی اینکه این وب لاگ از اول مال مامان هانا بوده که در مورد خودش و احساسش و دخترش می نویسه و من دوست ندارم این حالت وب لاگ از بین بره .31.gif
دوم اینکه حقیقتش من اصلا قابلیت و تخصص نوشتن از زبون هانا رو ندارم و می دونم که خوب از آب در نمی آد . سوم اینکه هانا بزرگ که شد خودش احساسش رو بنویسه و  من نمی خوام چیزی از زبون هانا بنویسم که بعدا بگه چرا این رو از زبون من نوشتی .اونوقت بیا و درستش کن33.gif

هانا

هانا خانمی به همراه مامان مهین  و بابا فرزاد و مادربزرگ چند روزی رفتند شمال .کلی خوش گذروندند و دریا رفتند و آب بازی کردند .هانایی تو این چند روزی که نور بود خزانه لغاتش کلی افزایش یافت .کلمه هایی که اونجا یاد گرفته از این قرارند :

باوون : بارون
ماه
جل : گل
دیا : دریا
ارت : درخت
اوچه : مورچه

دیگه اینکه هانایی کلی به مامانش تو کار خونه کمک می کنه .چند شب پیش که مهمون داشتم تو اشپزخونه بودم یه دفعه دیدم همه دارند می خندند.04.gifیکی هم برگشت به من گفت مهین جان دیگه غم نداری از سر کار که می ایی خونه  همه کارهات انجام شده..13.gif

نگاه کردم دیدم دخمله یه دستمال گرفته دستش تند تند داره تمیز می کنه .میز ها ،چارچوب در ، گلدون ، خلاصه با جدیت تمام تمیز می کرد بچم . بعدش هم نشست و گفت آخیششش 06.gif.
از رقصش هم بگم که خیلی نمک داره .چون بچم رگ کردی داره با اینکه رقص کردی ندیده اما کلی رقص پا می کنه .می گن رقص تو خون آدمه . 05.gifملوس خانم این قابلیت رو داره که 5 دقیقه برقصه .رقصش هم شامل پا کوبیدن ، چرخیدن ، دویدن و سر تکون دادن می شه .36.gif
تازگیها دلش برام خیلی خیلی  تنگ می شه .نمی دونم از  این موضوع  بایدخوشحال بشم یا ناراحت .02.gif01.gif

مامان می گه از صبح که می ری تا وقتی می ایی هر چند وقت یه بار می گه مامان مهین بیا ! مامان مهین بیا 08.gif.مخصوصا وقتی خوابش می آد که پشت سر هم می گه

. مامانی منم دلم برات تنگ می شه .خیلی زیاد11.gif

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

مامان هانا

این روزها بد جوری درگیر کار شدم. ارزیابی EFQM هفته دیگه هست و من نسبتا دست تنها هستم کسانی که برای این قضیه کار می کنند خیلی تعدادشون کمه .من نیروی زیادی برای این کار ندارم 02.gif.2 سال پیش که ارزیابی انجام شد کلی خدم و حشم درگیر این کاربودند که البته نمره قابل توجهه ای نگرفتند .امسال نمی دونم چی پیش می آد .امیدوارم امتیازمون بالا تر بره چون خیلی زحمت کشیدیم .
 دلم برای این پتانسیلی که تو این شرکت خوابیده می سوزه .یه ساختمون تو یه منطقه خوب تهران ، کلی سرمایه و تعداد زیادی کارمند و پرسنل اما خروجی خیلی کم .این سرمایه کشورمونه که از دست می ره  و هیچکس هیچ کاری نمی کنه . با هر کس صحبت می کنم می گه حالا کی می دونه که تا کی هست اینجا. حالا معلومه که ما سال دیگه هستیم تو این شرکت یا نه ؟!!!‌  خانم  انقدر حرص نخور .همه جا همینه . همه شرکتها همین هستند . 43.gif

با اینکه دلم  برای این کشور می سوزه اما حقیقتش برای دخترم بیشتر می سوزه و هر روز مصمم تر می شم که از این کشور برم و می رم

/ 16 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارام

قربون اين دختر شيرين زبون برم بيا يکم حرف زدن به اين گل پسر من ياد بده خيلی کم حرف ميزنه

نازنين

چه عسلي شده اين عروسك . . اين مشكل همه ماست خانمي . ولي واقعا؛ حرص نخور

نيکا

من هم خب رفته بودم شمال خيلی هم خوب بود. ولی هنوز به مامانی کمک نميکنم که هيچ کلی هم

مامان هانای

باباااااااااااااااااااااااشوخيييييييييييييييييييييييی بوووووووووووووووووووووودشووووووووووووووووووووووووخی

نابغه

سلام عزيزم خسته نباشي. تو هميشه موفق و پيروزي. اين مملكت و مردمش عوض نميشن و به قول عزيزي بايد تو مخ اين ملت رو عوض كرد. مواظب خودت باش و تو دلت غم راه نده چون به خودت سخت مي گذره. دخمل گلمون رو ببوس

ايليا

سلام الهی فدای اين خوشگله بشم که اينقدر فعاله به منم سر بزن خوشحال ميشم

مرجان

به به شمال مامانی روزتون مباااااااااااااااااااااارک

سلام دوست من می خواستم راهنمائيم کنی که چه طوری بتوانم عکسهام رو توی وبلاگم بگذارم

مهتاب

سلام... دختر نازی داريد خداحفظش کنه...