نويسنده وبلاگ

مهین م (mahtabir2@yahoo.com)

من متولد خرداد سال 53 هستم و از وقتي که متوجه شدم يه ني ني تو راه دارم يعني از خرداد سال 84 به فکر نوشتن خاطرات خودم و دخملم افتادم .پس تا وقتي که نوشتن فراموشم نشده مي نويسم

مهین م (mahtabir2@yahoo.com)

آرشيو مطالب

مطالب اخير

دزد اومده!!؟

تولد هانا

بازگشت من !

تولدها

دو ساعت از زندگی من

سال جدید

تولد هانا + اسباب کشی + کار + من درگیر

قصه شب

کمی تا قسمتی کفرناک

خام خام

پ?وند ها

بارون

نگين گل گلی خوشگله

پنجره ای رو به عشق

هانا گل دختر

پری مهربون

گلسا کوچولو .دخمل گلناز جون

وندا و هانا (گلهای گلدون)

هانا کوچيکه خوشگله

یه هانای خوشگل بهمن 84 دیگه

الیاناخوشگله

مامان آرزو و آرش خوشگله

روژین عزیز

پرنیان نازنین (پوپلی)

پرنیان خوشگله

هستی خوشگله

پارمیدا

ققنوس

ستاره طلايی

ملوسک مامان مرجان

يونا فلفلی

سایه جون

مانا گرافیکی

تندیسک ملوس

مهديار کوچولو

هيژا

من و پسرم آرين

شایگان قند عسل

عمو پورنگ

ماجرای من و سارا کوچولو

پرنيان خوشگل

دایی بهنام (جمعمون جمعه)

دفترچه خاطراتم(دخترم نازگل)

جاسمينا (جينا چشم قشنگ)

سايتی مخصوص رمان خوانها

مامان عاشق بابا و نیکان

خاطرات در گوشی من

مامان ايليا

مامان و کسرا خان

مزدای شیطون بلا

پريسا مامان کيا

ابوالفضل کوچولو

مهربانوی عزیز

گل بهار خانم

کيان و کيارش

خاله ستاره

بابای فردا

ويانا کوچولو

سامی پسر خوشگل

خانوم خونه

پرنده کوچک خوشبختی

کلئوپاترا

نی نی کده

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸

سوپرنانی

 

سلام

مامان مهین

چند وقت پیش دوستی ازم در مورد کتابی پرسید .می دونستم خوندمش اما هر چی فکر کردم یادم نیومد در مورد چی بود .
تصمیم گرفتم با دقت بیشتری کتابها رو برای خوندن انتخاب کنم تابه این راحتی فراموشش نکنم .

یکی از کتابهایی که اخیرا خوندم کتاب دفترچه ممنوعه نوشته آلبا دسس پدس، نویسنده معاصر ایتالیایی بود .این کتاب به قدری تاثیر گذاربود که بعید می دونم حالا حالاها فراموشش کنم .

دیگه اینکه :
دلم لک زده برای اینکه یه روز وقتی دارم تو خیابون راه می رم یه دفعه یه آشنای قدیمی  رو ببینم که مدتهاست ندیدمش و اون با تعجب بهم بگه :مهین خودتی

هانا :

خدا پدر این سوپر نانی شبکه m.b.c.4  رو بیامورزه . مراسم 1 ساعته حتی بعضی وقتها 2 ساعته خواب هانا رو به یک ربع تبدیل کرد .چطور!!! ؟سوال


هانا هر شب بعد از اینکه من چند تا قصه براش می گفتم و کلی بازی و شیطنت  می کرد بر اثر خستگی تو بغل یا رو پای من  یا باباش خوابش می برد و بعدش می بردیمش روتختش می خوابوندیمش .
اما یه شب هانا بد جوری اذیت می کرد و انگار خواب نداشت.مدام دور و بر من بالا پایین می پرید و شیطونی می کرد .هورا
منم حسابی خوابم گرفته بود و وقتی به این فکر می کردم که فردا صبح زود باید بیدار بشم وبرم سر کار  سعی می کردم بیشتر ازاندازه ای که لازمه چشمام رو باز نکنم که خدایی نکرده خوابم نپره .خمیازه
خلاصه چون هانا نمی خوابید  کنترل رو گرفتم دستم و شروع کردم شبکه های کفر رو چرخیدن تا رسیدم به  m.b.c.4 . این شبکه داشت یه برنامه مستند پخش می کرد که در آن پدر و مادرهایی که از دست بچه های شیطونشون جون به سر می شدن به این خانم نامه می نوشتن و ایشون تشریف می آوردن و زندگی اون خانواده رو گل و بلبل می کردن .از خود راضی
به نظرم کمی خنده دار اومد .مخصوصا روشش در خوابوندن بچه ها .
بچه رو می برد تو اتاق و هر چی بچه گریه می کرد محل نمی گذاشت  تا بچه خوابش می برد .
همینطوری که بین خواب و بیدار داشتم تی وی تماشا می کردم یکدفعه هانا با جیغ بنفش یه چیزی ازم خواست .شیطان

تمام سعیم در نیمه بسته بودن چشمهام دود هوا شد و خواب به کلی از سرم پرید . به خودم گفتم یعنی من از این نانی کمترم . برای همین تصمیمم رو گرفتم .دست هانا رو گرفتم و  بردم پیش بابا فرزاد که مشفول دیدن هفتمین پادشاه  تو خواب بود. به هانا گفتم به بابا شب بخیر بگو .
گفت آخه خوابه . سوالفکر کردم کم نیارم .سبز گفتم عیب نداره همینجوری شب بخیر بگو .نیشخند

بعد بردمش  به اتاقش و  تو تخت خوابوندمش.
 گفتم شب بخیر . هانا گفت خوابم نمی آد گفتم باید بخوابی .
چنان محکم گفتم که خودم هم جا خوردم تعجببعد چراغ اتاقش رو خاموش کردم و اومدم بیرون .
چراغهای حال رو هم خاموش کردم .از اتاقش اومد بیرون . دوباره بردمش تو اتاقش و بهش گفتم اگه بیایی بیرون ایندفعه در اتاقت رو می بندم . دیگه نیومد بیرون اما 12 بار منو صدا کرد یه بار آب می خواست یه بار گرمش بود .یه بار می خواست دوباره بوسش کنم .یه بار محسن (عروسکش) رو می خواست .یه بار هم صدام زد  و گفت مامان محسن افتاد رفتم دیدم عروسکش از رو تخت افتاده پایین .
خلاصه آخرش خسته شد و خوابید .

و الان نزدیک به سه هفته هست که هانا همینجوری می خوابه  و این ماجرا به خوبی و خوشی تموم شد .بغل

 

هانا مشغول نقاشی

Image Hosting by PictureTrail.com

 چیدمان هانا

Image Hosting by PictureTrail.com

 کاهو خوردن و دیدن سی دی کلاه قرمزی

Image Hosting by PictureTrail.com

 یه روز بعداز ظهر که از سر کار برگشتم و در یخچال رو باز کردم با این صحنه روبرو شدم .

Image Hosting by PictureTrail.com

 

 پی نوشت ١ : وبلاگ هانا رفت تو وبلاگهای کودکانه عمو پورنگ .اینم لینکش :

وبلاگهای کودکانه عمو پورنگ

نظرات ()