نويسنده وبلاگ

مهین م (mahtabir2@yahoo.com)

من متولد خرداد سال 53 هستم و از وقتي که متوجه شدم يه ني ني تو راه دارم يعني از خرداد سال 84 به فکر نوشتن خاطرات خودم و دخملم افتادم .پس تا وقتي که نوشتن فراموشم نشده مي نويسم

مهین م (mahtabir2@yahoo.com)

آرشيو مطالب

مطالب اخير

دزد اومده!!؟

تولد هانا

بازگشت من !

تولدها

دو ساعت از زندگی من

سال جدید

تولد هانا + اسباب کشی + کار + من درگیر

قصه شب

کمی تا قسمتی کفرناک

خام خام

پ?وند ها

بارون

نگين گل گلی خوشگله

پنجره ای رو به عشق

هانا گل دختر

پری مهربون

گلسا کوچولو .دخمل گلناز جون

وندا و هانا (گلهای گلدون)

هانا کوچيکه خوشگله

یه هانای خوشگل بهمن 84 دیگه

الیاناخوشگله

مامان آرزو و آرش خوشگله

روژین عزیز

پرنیان نازنین (پوپلی)

پرنیان خوشگله

هستی خوشگله

پارمیدا

ققنوس

ستاره طلايی

ملوسک مامان مرجان

يونا فلفلی

سایه جون

مانا گرافیکی

تندیسک ملوس

مهديار کوچولو

هيژا

من و پسرم آرين

شایگان قند عسل

عمو پورنگ

ماجرای من و سارا کوچولو

پرنيان خوشگل

دایی بهنام (جمعمون جمعه)

دفترچه خاطراتم(دخترم نازگل)

جاسمينا (جينا چشم قشنگ)

سايتی مخصوص رمان خوانها

مامان عاشق بابا و نیکان

خاطرات در گوشی من

مامان ايليا

مامان و کسرا خان

مزدای شیطون بلا

پريسا مامان کيا

ابوالفضل کوچولو

مهربانوی عزیز

گل بهار خانم

کيان و کيارش

خاله ستاره

بابای فردا

ويانا کوچولو

سامی پسر خوشگل

خانوم خونه

پرنده کوچک خوشبختی

کلئوپاترا

نی نی کده

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦

هانا در سرزمين عجايب

 

سلام

مامان هانا :

ديشب نشسته بودم رو مبل ، خسته از کارهاي خونه که  شب هاي جمعه  گريبانگير همه خانمهاي کارمنده ، داشتم چايي مي خوردم و تلويزيون مي ديدم  که يه دفعه با صداي تق تق بلندی  توجه ام به هانا جلب شد .ديدم صندل من رو که کمي پاشنه داره پوشيده و به زور باهاش راه مي ره و تق تق صداش رو در مي آره .

يه دفعه انگار که سوار ماشين زمان شده باشم ، رفتم به چندين سال قبل .وقتي که  کوچيک بودم و مثل هانا دامن کوتاه با جوراب شلواري سفيد  مي پوشيدم و البته برعکس هانا که موهاش فرفريه و به هزار زور و زحمت بايد مرتبش کنم ، موهاي لختي داشتم و چتريهام مي ريخت رو پيشونيم . منم کفش پاشنه بلند مامانم رو مي پوشيدم و باهاش راه مي رفتم و تق تق می کردم  .

چقدر روزگار فرق کرده .

من  از در اتاقم مي رفتم تو حياط  بزرگ . تو حیاط يه باغچه داشتيم که خیلی باصفا بود . انواع و اقسام درختها ي ميوه را داشت از سییب و گلابی  تا شاتوت و توت مجنون و خرمالو .

 من عکس  درختها رو تو کتاب نمي ديدم بلکه  لمسشون مي کردم .من با دهن باز و با تعجب زياد به عکس درختها نگاه نمي کردم که چطور مي شه از اين درخت خشن ميوه شيريني مثل سيب چيد .من خودم ميوه رو مي چيدم.
من فرق بوته توت فرنگي با درخت توت مجنون رو خوب مي دونستم .

اما الان .

هاناي من براي رفتن به حياط بايد آسانسور سوار بشه اما دستش به کلید اسانسور نمي رسه .
بايد از ساعت  5 تا 7 بعد از ظهربره تو حياط چون مدير ساختمون اين مقررات رو گذاشته  اماهنوز  ساعت خوندن رو  بلد نيست .
بايد تو حیاط بشينه رو پله و به رفت و امد ماشينها تو پارکينگ نگاه کنه چون دويدن تو حياط خطرناکه .
از درخت ميوه تو باغچه هم هيچ خبري نيست  .باغچه پر شده از بوته های کوچیک گل و کاج و چمن.

هانا :

Image and video hosting by TinyPic


هفته پيش پنجشنبه ساعت 7 شب هانا خانم کارت سرزمين عجايب رو تو کشوشون د يدن  و  از اون اصرار که بريم  تبيده (اسم عجيبي که هانا رو سرزمين عجايب گذاشته) و  از ما انکار که نريم .

بلاخره مجبور شديم بريم
هانا خانم گل گلی  عاشق اون عروسکي بود که آرم سرزمين عجايبه و هر جا مي ديد کلي ذوق مي کرد  و از قضا ايندفعه که ما رفتيم اونجا آدمي رو ديدم که لباس همون عروسک رو پوشيده بود .

من و فرزاد خوشحال از ديدن آقاهه دويدم که بهش برسيم  و هانا عشقش رو از نزديک و زنده ببينه ...  که  چشمتون روز بد نبينه .هانا با ديدنش تمام بدنش شروع کرد به لرزيدن .انقدر ترسيد که حتي نمي تونست گريه کنه . فقط زل زده بود بهش و می لرزید .بچه ام خیلی ترسید .ديگه بعد اون جریان تنهايي هم سوار هيچ کدوم از اسباب بازيها نشد .شب هم چند بار از خواب پريد و گريه کرد .خلاصه تبيده به بچم خيلي خوش نگذشت .

Image and video hosting by TinyPic


پي نوشت : ديروز تو خيابون بانک کشاورزي رو ديد .داد زد بانک کشاورزي . من و فرزاد شاخمون در اومد که اين از کجا اسم بانک رو فهميد .

بعد از کلي کنکاش کاشف به عمل اومد که از آرمش که تو تبليغات تلویزیون پخش میشه  فهمیده .بچه ام برنامه مورد علاقه اش تبليغات تلویزیونه  .

 چند روز پيش هم داشت بازي مي کرد شنيدم که مي گه « با ما تماس بگيريد  »

دوست دارم فینگیلیه مامان

 

Image and video hosting by TinyPic

نظرات ()

 

چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦

یه دختر دارم شاه نداره

 

سلام

مامان هانا

راستش من از ماه شهریور خیلی بدم می آد .برای همین یه جورایی می رم  تو غیبت صغری .
نه به کسی زنگ می زنم .نه حال دارم برم مهمونی .نه حال وبلاگ نویسی دارم . نمی دونم چم می شه که به هیچ کس روی خوش نشون نمی دم .

به خاطر همین من  و بابا فرزاد   تصمیم گرفتیم اول ماه شهریور بریم غرب کشور.در حالی که هیچکس رو اونجا نداریم .

سفر به غرب کشور :

کرمانشاه - مریوان - سنندج - همدان

شروع سفر :

Image and video hosting by TinyPic 

 

کرمانشاه -طاق بستان - (مامان مهین و هانا ) :

Image and video hosting by TinyPic 

غار قوری قلعه :

Image and video hosting by TinyPic

 

سنندج (هانا ) :

Image and video hosting by TinyPic

 

باز هم هانا (سنندج) :

 Image and video hosting by TinyPic

همدان - آرامگاه بوعلی (هانا و بابا فرزاد) :

Image and video hosting by TinyPic

 

هانا

هانا دیگه کلمه ای نیست که نتونه بگه .جمله هم به خوبی می سازه . حتی بعضی از اسمهای حیوونها رو به انگلیسی هم بلده .

شعر هم می خونه .از یه دختر دارم شاه نداره  تا یه دل میده  (می گه) نشو عاش (عاشق )تس  (رضا صادقی)
بعدازظهر ها که می رم خونه :
می دوه طرفم و شروع می کنه به ناز کردن من :
هانا :مامان جونم .مامان مهین جونم .الهی فدات بشم . خوشل  ( خوشگل ) من  . دخلم  (دخملم )

من:

Image and video hosting by TinyPic


چند روز پیش تو حال خودم بودم و داشتم کتاب می خوندم . اومد از کنار مبل رد بشه پاش گیر کرد به من

هانا : ببخشید . معذرت می خوام .
 من :  ....
هانا : خواهش می تونم دخلم .عزیزم
من :

Image and video hosting by TinyPic

یه تلفن اسباب بازی داره وقتی باهاش بازی می کنه واقعا دیدنی می شه

هانا : الو .سلام .خوبی . فلامتی (سلامتی ) . ای بابا . نه بابا .  به نام خدا .سلام .من هانا رحمانیم  .کاری نداری .خداحافظ
(مخلوطی از حرف زدن مامانم با تلفن و مسابقات تلفنی تلویزیون)

        Image and video hosting by TinyPic

 دخمل ناز من

نظرات ()